سکوت

آرامتر سکوت کن صدای بی تفاوتی هایت آزارم میدهد

 
معکوس
نویسنده : معین - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٠
 

می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که :
* پدر تنها قهرمان بود.
* عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد.
*بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود.
*بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند.
*تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
*تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود.
* و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!



 
 
زیرباران....
نویسنده : معین - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٠
 

قایقی در کار نیست رفیق،


          فرصتی هم برای ساختن نمانده!


 
                  حضورت را ضمیمه ی رعد چشمانم کن...



                                 چندی بعد... غریق نجاتم میشوی!؟


 
 
پنجه طلا......
نویسنده : معین - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٠
 


 




!گاهی آدم ها دلشان میخواهد نباشند

!پس ! می روند

!هرکس به روش خودش

!یکی گم می شود

!یکی دور می شود

!و یکی هم

من خیلی معذرت میخوام از دوستایی که اومدن نظر دادن برای این پست.

حرفی ندارم....

نخواست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
سال1391
نویسنده : معین - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٩
 

 

 

 

 

عیده همتون مبارک

خدایا در این واپسین روزهای اخر سال دل دوستانم راانچنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده که 

هرکجا تردیدی هست ایمان

هرکجا زخمی هست مرهم

هرکجا نومیدی هست امیدواری

وهرکجا نفرتی هست عشق جای انرا فرا گیرد

"آمین"

راستی سیزدهتونو اینجوری به درنکنید

 

سفراتون بی خطرررررررررررررررر

کوچیکه همتون معین 


 
 
توانایی مغز
نویسنده : معین - ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٧
 
داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوانده شدن کملات در مغز اجنام شده استکه مخشص می کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ی کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خواند. به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آنرا بخاونید 
 
 

حالا اگه برگردی میبینی که نمی تونی بخونیشنیشخندخندهخنده 
این مطلب جالبو از وبه دوسته خوبم دیباگرفتم(ستاره مشرقی)


 
 
وقتی که تفاوت در رنگ و نژاد برتری می آورد!
نویسنده : معین - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧
 


یک زن تقریباً پنجاه ساله ی سفید پوست به صندلی اش رسید و دید مسافر کنارش یک مرد ساهپوست است

با لحن عصبانی مهماندار پرواز را صدا کرد

مهماندار از او پرسید "مشکل چیه خانوم؟"

زن سفید پوست گفت: "نمی توانی ببینی؟ به من صندلی ای داده شده که کنار یک مرد سیاهپوست است، من نمی توانم کنارش بنشینم، شما باید صندلی مرا عوض کنید!"

مهماندار گفت: "خانوم لطفاً آروم باشید، متاسفانه تمامی صندلی ها پر هستند، اما من دوباره چک می کنم ببینم صندلی خالی پیدا می شود یا نه"

مهماندار رفت و چند دقیقه بعد برگشت و گفت: "خانوم، همانطور که گفتم تمامی صندلی ها در این قسمت اقتصادی پر هستند، من با کاپیتان هم صحبت کردم و او تایید کرد که تمامی صندلی ها در دسته اقتصادی پر هستند، ما تنها صندلی خالی در قسمت درجه یک داریم"

و قبل از اینکه زن سفید پوست چیزی بگویید مهماندار ادامه داد: "ببینید، خیلی معمول نیست که یک شرکت هواپیمایی به مسافر قسمت اقتصادی اجازه بدهد در صندلی قسمت درجه یک بنشیند، با اینحال، با توجه به شرایط، کاپیتان فکر می کند اینکه یک مسافر کنار یک مسافر افتضاح بنشیند ناخوشایند هست."

و سپس مهماندار رو به مرد سیاهپوست کرد و گفت: "قربان این به ای معنی است که شما می توانید کیف اتان را بردارید و به صندلی قسمت درجه یک که برای شما رزرو نموده ایم تشریف بیاورید..."

تمامی مسافران اطراف که این صحنه را دیدند شوکه شدند و در حالی که کف می زدند از جای خود قیام کردند


 
 
کم هزینه ترین لذت های دنیا
نویسنده : معین - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٢
 



اگه کمی و فقط کمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را کمی بهتر کنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی که معلوم نیست کی باشد نباشیم...در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ...

1-گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

2 -سعی کنیم بیشتر بخندیم.

3- تلاش کنیم کمتر گله کنیم.

4 - با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنیم.

5 -گاهی هدیه‌هایی که گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا کنیم.

6 - بیشتردعا کنیم.

7 -در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت کنیم.

8- هر از گاهی نفس عمیق بکشیم.

9- لذت عطسه کردن را حس کنیم.

10- قدر این که پایمان نشکسته است را بدانیم.

11- زیر دوش آواز بخوانیم.

12-سعی کنیم با حداقل یک ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .

13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

15- برای انجام کارهایی که ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی کنیم!

16- از تفکردرباره تناقضات لذت ببریم.

17- برای کارهایمان برنامه‌ریزی کنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته کار مشکلی است!

18- مجموعه‌ای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، کتاب و... برای خودمان جمع‌آوری کنیم.

19- در یک روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

20- گاهی در حوض یا استخر شنا کنیم، البته اگر کنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

21- گاهی از درخت بالا برویم.

22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.

23- گاهی کمی پابرهنه راه برویم!.

24- بدون آن که مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی کنیم.

25- وقتی کارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یک بستنی بخریم و با لذت بخوریم

26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا کنیم.

27- سعی کنیم فقط نشنویم، بلکه به طور فعال گوش کنیم.

28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .

29- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس کنیم.

30- زیر باران راه برویم.

31- کمتر حرف بزنیم و بیشترگوش کنیم ..

32- قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش کنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .

33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.

34- اگر توانستیم گاهی کنار رودخانه بنشینیم و در سکوت به صدای آب گوش کنیم.

35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نکنیم.

37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیک تر شویم.

38- گاهی از دیدن یک فیلم در کنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه کنیم.

40- از هر آنچه که داریم خود و دیگران استفاده کنیم ممکن است فردا دیر باشد.


 
 
یسنا
نویسنده : معین - ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦
 

واقعا خدا وقتی یچیزیو میگیره یچیز هم در ازاش میده .......

من برای اولین بار دایی شدم.....

داییه یه دخمل نازو توپولو...... 

 

هوراهوراهورایسناهوراهوراهورا 

 

یسنا جان 1390 شاخه گل نرگس به خاطر سال تولدت10آسمان ستاره بخاطر ماه تولدت و26لبخند بخاطر روز تولدت تقدیم تو باد.

تولدت آرام بخش من است یسنای من......... 

راستی بهتره یه توضیح بدم.

یسنا(yasna):اوستایی،هم ریشه با یشت،درلغت به معنی پرستش،ستایش،نماز،و دراصطلاح نام یکی از بخشهای پنجگانه اوستا ومهمترین انهاست.


 
 
پایان همه چی برای من....
نویسنده : معین - ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٥
 

همیشه از همان ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم و کابوس خداحافظی

را میدیدم اکنون شد آنچه نباید میشد

خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ . . .

___________________________________________________

تو که میدانستی با چه اشتیاقی…خودم را قسمت میکنم

پس چرا …زودتر از تکه تکه شدنم…جوابم نکردی…برای

خداحافظی …خیلی دیر بود…خیلی دیر !! 

________________________________________________

حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات / باشد، قبول…لااقل این نکته را بدان:

آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم
در سینه می تپید،

دلم بود…

نا مهربان.. خداحافظ

___________________________________________________

رفتی اما من پنجره را تا قیامت باز میگذارم مگر یک روز از خم کوچه نمایان شوی

 ________________________ 

این پست واسه من خیلی گرون تموم شده



 
 
الهییییییییییییییی.....
نویسنده : معین - ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٤
 

 

_______________________________________________

___________________________________________________

 


 
 
واقعا منکه نمیدونستم..
نویسنده : معین - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٦
 

آیا میدانید: در جهان به ۶۰۰۰ زبان تکلم میشود.

آیا میدانید: هر قاره ای، شهری به نام «رم» دارد.

آیا میدانید: که حلزون می تواند سه سال بخوابد .

آیا میدانید: دلفین ها با یک چشم باز می خوابند .

آیا میدانید: قلب زنان نسبت به مردان تندتر می زند .

آیا میدانید: ناراحتی های پا در زنان ۴ برابر مردان است.

آیا میدانید:کوسه ها از بیماری سرطان در امان هستند .

آیا میدانید: هیچ گورخری، خط های مشابه دیگری ندارد.


 
 
الاتو...
نویسنده : معین - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤
 

لجم میگیرد وقتى عاشقانه هایم رامینویسم براى تو! اما همه میخوانند الاتو......


 
 
چـه خوبـه که بموقع بخنـدیم ..
نویسنده : معین - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۳
 


به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب.
نخند!

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.
نخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.
نخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.
نخند!

به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت،

به همسایه ای که هر صبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس،

به رفتگری که در گرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه با کلاه صورتش را باد می زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و درکوچه ها جار می زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که در خیابانی شلوغ ماشینش پنچر شده،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که با کیفی بر دوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که در بانک از تو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگری در یک نمایش تاتر،

نخند، نخند که دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند!

آدمهایی که هر کدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بار می برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جار می زنند،

سرما و گرما می کشند،

و گاهی خجالت هم می کشند ...،

بیائیم و هرگز به دیگران نخندیم و زمانی لب به خنده باز کنیم که خودمان را
در شادی و خوشبختی دیگران سهیم بدانیم و بقولی
"
به دیگران نه، ولی با دیگران بخندیم"





برایت آرزوی همه خوبی ها را می کنم ...


معین


 
 
شاد باش بیخیالش2
نویسنده : معین - ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٢
 

کمی هم شاد باشیم


به یارو میگن امتحان رانندگی قبول شدی ؟

میگه معلوم نیست ماشینو زدم تو دیوار ، سروان رفته تو کما

منتظرم برگرده ببینم چی میشه ! 
 



 رفتم مرغ فروشی به فروشنده میگم بال دارین،

میگه بال مرغ؟

پـَـَـ نَ پـَـَــــ بال هواپیما، چندتا کوچه پایین تر سقوط کردیم میخوام درستش کنم !


سفارش یارو به فرزندش :

برو مسجد هم نمازت رو بخون هم کفشاتو عوض کن !
 

 


بگذار قلم را به غزل بسپارم

شاید گره ای باز شود از کارم

پرسید: مگر تو هم غزل می گوئی؟

گفتم: په نه په! فقط رباعی دارم !
 


- کارگر هستین؟؟؟

- پَـــ نَ پَـــ…گـاویم…لباس کارگر پوشیدیم میخوایم از بیمه بیکاری استفاده کنیم



  پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه می خوای بکشیش؟! پَـــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش !!
 



و خداوند زمین و آسمان را آفرید… و ساخت بقیه ی چیزا رو به چین واگذار کرد…!!!



مسیج دختر : سلام عزیزم
پسر : سلام عشقم …(sending failed)
دختر : عزیییزم ؟!
پسر : بله بله ! من اینجام ، اس قبلیم نرسید؟ (sending failed)
دختر : عزیزم؟میخوای منو بپیچونی ؟؟
پسر : نه عسلم! من که دارم جوابتو میدم! (sending failed)
دختر : باشه ، این رابطه تمومه! دیگه زنگ نزن!
پسر : لعنتی ! برو به جهنم! (message send!!!)



چند روزه ایرانسل اس ام اس نداده ، خیلی نگرانشم ! کسی ازش خبر نداره ؟
 




به یارو میگم حاجی, بزن تو دنده من هول میدم روشن شه.

میگه بزنم ۲ ؟ پَـــ نَ پَـــ بزن ۳فوتبال داره !
 





 
 
شاد باش بیخیالش
نویسنده : معین - ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۱
 

کمی هم شاد باشیم

شب جلو تلویزیون خوابم برده بود
مامانم اومد ساعت 2 نصفه شب پتو انداخت روم بوسم کرد ، کلی هم قربون صدقم رفت

بعد موقع رفتن پامو لگد کرد، داد زدم و گفتم : اهههههههههههه پام داغون شد

جواب داد: خاک تو سرت کنن آخه اینجا جای خوابه؟
 



منطقِ پدرو مادر از تحصیل در دانشگاه: "این همه درس خوندی، درِ یه نایلون رو نمیتونی‌ باز کنی‌!

باز یه سوالی مغزمو پریشون کرد چرا جمعه انقدر به شنبه نزدیکه، ولی شنبه انقدر از جمعه دوره؟؟
 


خداییش جاذبه ای که سوراخ چاه توالت نسبت به گوشی داره
جاذبه ی زمین به سیب نداره
دیدم که میگمااااااا
 


عمو زنجیر باف جان
ضمن عرض سلام و خسته نباشید
جهت زحمات بی دریغ شما بزرگوار
یک گِلگی داشتم از حضورتون ...
شما که زنجیر ما رو بافتی..؟
... پَه چرا پشت کوه انداختی..؟
مشکلتون دقیقاً چی بود؟
مرض داشتید این همه زنجیر بافته شده رو پشت کوه انداختید؟
 


بچگی یعنی: وقتیکه فاصله ی دستشویی تا اتاقمونو می دویدیم
و از اینکه لولو ما رو نمی خورد فریاد می زدیم، ھـــــوراااا
 


فقط یه ایرانی اونم از نوع تهرانی می تونه از دود شهر فرار کنه تا بره شمال هوای تازه تنفس کنه، بعد اونجا هی تند تند قلیون بکشه!
 



گوشیم زنگخورد ، اسم رفیقم "رضا" افتاد
گوشی رو برداشتم ، با یه صدای خسته گفتم : سلام بی شرف
یه صدای کلفتی اومد : پدر بی شرف هستم ، بی شرف اونجا نیست؟
 



فقط یک زن ایرانی می تونه روزی چند ساعت برنامه آشپزی نگاه کنه و چند تا دفتر هم پر کرده باشه و آخرش همون کوکوسبزی برای شوهرش درست کنه!



یادش بخیر ما بچه بودیم ، یه دستمال کهنه ای ، لنگ ماشینی چیزی پیدا میکردن میذاشتن لای پامون بقچه میکردن  تا یه هفته بعد بازش کنن الان پوشک زدن واسه بچه با خروجی هوا از هردو طرف ، 8 لایه محافظ ، ویتامینه ،  همراه با عصاره مالت ، 12 ایر بگ ، کروز کنترل ، سنسور عقب ، تهویه مطبوع ، با ال سی دی... خلاصه فول آپشن دیگه ! از ال سی دی هم توشو نشون میده دیگه لازم نیست را به را بازش کنن
 



هیچ وقت کار امروز رو به فردا ننداز...
فردا یه عالمه کار داری
قشنگ بندازش واسه دو سه هفته دیگه که خیالــــــــــــــتم راحت باشه
 




کافیه یه روز اتفاقی یه جوراب سوراخ بپوشین . اگه شده اتوبان رو موکت کنن یه جوری میشه که تو مجبور شی کفشتو دربیاری
 




توی شهر بازی تو بعضی از این وسایل بازیش باید یه دکمه ی "غلط کردم" هم بزارن


 
 
← صفحه بعد